تبليغاتX
ماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيدماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيد (((►► بروربکس رودان ◄◄)))

پروانه من دارد گریه میکند.

آه او غمگین است

گویا گل همنفسش را ...

دستهای بد سرشت کنده اند

من آنهایی که پروانه ام را آذرده اند نخواهم بخشید

پروانه ام تنها شده ! همنفس غمها شده!

طاقت دیدن اشکهایش را ندارم

چه کنم که دیگر هیچ گلی ، گل او نمیشود ؟

پروانه فقط شهد آن گل را دوست داشت

پس خدا کجا نشسته ...!

روزهای خوشیمان را از چه کسی طلب کنم؟

آه پروانه قشنگم

دیگر او با من حرف نمیزند

آیا بغض او را گرفته؟

صبح آمد ولی پروانه من نیامد...

به دیدارش میروم صدایش میکنم ...!!!

جواب نمیدهد !!!

چرا بالهایش را تکان نمیدهد؟!!!

وای پروانه من مرده است !

(از خودم)

+ نوشته شده توسط هاشم در چهارشنبه 27 خرداد1388 و ساعت 10:43 |
فقط يه بارم کـه شده اســـم منو صــدا بکن

خنده رو با لبهاي من دوبــاره آشــــنا بــکن

هــديه بيار يــه پنجره تا نفســم تازه بـــشه

تا بدونم دوستم داري عشقمون اندازه بشه

بيا کــه غنچه وا بشه تــو گـــلدون اتاق من

بـــيا کــــه با اومـدنت بوســه بياد سراغ من

بيـــا کـــه باور بکـــنم اومدنت يه معجزه س

داشتن تو يه آرزوست نبودنت يــه فاجعه س

فقط يه بارم که شـده اســـم منو صــدا بکن

خنده رو با لبهاي من دوباره آشـــــنا بـــکن

 

تقدیم به رودانی ها

+ نوشته شده توسط هاشم در چهارشنبه 13 خرداد1388 و ساعت 19:11 |
يک شبي با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت


خاطراتت را به جوي آب خواهم گفت و رفت


در فرار شعرهايم يک شبي خواهم نشست


آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت


با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولي


قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت


من ندانستم بگويم عاشق چشمان پر مهر توام


يک شبي در خواب تو اين جمله خواهم گفت و رفت


شعله هاي عشق من هر دم زبانه مي کشد از هجر تو

 
بر دل ديوانه ام خاموش خواهم گفت و رفت.

+ نوشته شده توسط هاشم در چهارشنبه 13 خرداد1388 و ساعت 18:50 |
شعر عاشقانه ی ابدی

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست
حتی وقی که من دیگر نباشم
یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد
شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند
عاشقانت تو را ترک می کنند
اما شعر عاشقانه
همیشه با تو خواهد بود
پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!
شعری از اعماق جان٫
که مرا به یاد تو آورد......
شعری که همیشه با تو بماند
+ نوشته شده توسط هاشم در چهارشنبه 13 خرداد1388 و ساعت 18:47 |
حسن تو هميشه در فزون باد
رويت همه ساله لاله گون باد

اندر سر ما خيال عشقت
هر روز که باد در فزون باد

هر سرو که در چمن درآيد
در خدمت قامتت نگون باد

چشمي که نه فتنه تو باشد
چون گوهر اشک غرق خون باد

چشم تو ز بهر دلربايي
در کردن سحر ذوفنون باد

هر جا که دليست در غم تو
بي صبر و قرار و بي سکون باد

قد همه دلبران عالم
پيش الف قدت چو نون باد

هر دل که ز عشق توست خالي
از حلقه وصل تو برون باد

لعل تو که هست جان حافظ
دور از لب مردمان دون باد

+ نوشته شده توسط هاشم در دوشنبه 28 اردیبهشت1388 و ساعت 18:56 |
یک درخت تنهایم ، سایه تبر بر سر

شاخه شاخه می میرم ، شاخه شاخه سرتا سر

باد را بگو امشب شعله ور کند ما را

سوز سینه ام عمری ، مانده زیر خاکستر

زخم قلبهای ما ، مرهمش نگاهی بود

می گریختیم اما از نگاه یکدیگر

دل _ دل پریشانم _ باز  می کند نجوا

در حصار پوسیدم ، پس کجاست دلبر

آخرش نفهمیدم معنی صداقت را

رو به رو همه خنده ، پشت سر همه خنجر

cmesle

+ نوشته شده توسط هاشم در یکشنبه 20 اردیبهشت1388 و ساعت 18:2 |
سرطان

به عشق خدا ،بدون دعوت ،

زنده شديم...

خواستيم عاشق باشيم

بپيچيم به ساقه ي خورشيد..

علفها سرطان گرفتند..

خون ما به خاك آغشته شد.

تا ستاره رفتيم...

غروب وزيد و شب نوشت....

دل به سحر سالها خوش داشتيم

هنوز اذان نگفته است...!

شبها در انتظار

ستاره مي شمرديم..

دل به ماه بسته بوديم..!

شب پانزدهم رسيد!

اسير دروغ خود شديم..

حال،

وقت اذان است...

يك نفس تا خدا..

باز با مردني زنده شديم،رگهامان پوسيده،خسته شد

خانه اي دگر بايد يافت...

ترانه اي دگر بايد خواند...

وقت گذشت...

شب از نيمه گذشته..

تكه تكه شديم ميان ساقه ي خورشيد

مويي از ما به خدا رسيد

در راه تمام شديم و...

به سلسله رسيديم و موييديم

منبع www.sahab-now.blogfa.com


+ نوشته شده توسط هاشم در چهارشنبه 7 اسفند1387 و ساعت 9:29 |
چه زيبا بود خاطره ي آن ياس و چمن

و در آميختگي آندو.

ولي بهت مي خورد

از آن دور ،ياسمني را تنها،

ميان بوته اي پر خار

نيلوفري ميان گريه هاي مرداب مانده بود.

خورشيد بي بهانه مي بخشيد

اما تو اي ابر بهانه گير !

هميشه گريه كردي،ترسيدي از بهار

بهار را باور كن !

باران نم نم زيباست

هميشه با خزان آمدنت مي گيرد!؟

جاي قدمهاي دهقان را مشور

كود بهانه است...

هميشه ويران و سبز باش

تلفيق آبادي و خرابي...

بياموز از گودي چشمانم رسم گياه بودن را

ما تمام شديم...

دلت به حال جوانه ها بسوزد...

سنگ باش كه قطره كافيست !

دل سنگ نباش كه قطره نمي داند...

ما به غم خو كرديم،به آبادي خدا رسيديم..

كه اشك آلود و غمزده بود

تو ذكر مي گويي اما الفبا نمي داني...؟

كودك پير !

بيدار شو !

و گريه كن، بگو چرا؟

همين كافيست

منبع : www.sahab-now.blogfa.com

+ نوشته شده توسط هاشم در چهارشنبه 7 اسفند1387 و ساعت 9:18 |

 

+ نوشته شده توسط هاشم در یکشنبه 6 بهمن1387 و ساعت 13:41 |

روز بدشانسی

 

چنین بود یک روز زِ روزهای خدا

 سرگردان بـودم همچو پری در هوا

 

چـــنــــان انـــدیشـیـدم...

کــه ایـــن روز...، صـفـاسـت

 

آری چـون تویی در در بـاب خدا

که اگر تو به یُمـن ایــن روز

 

 به چشمان ما یک دم نگاه بفروش

نه یک دم ک صد دم این دل دیوانه اوست

 

ولی افسوس که این بار هــم تـو

نگرفتی قصدم ، خدا رضا ، از تو

(از خودم)

نظر بدین...

 

 

 

+ نوشته شده توسط هاشم در چهارشنبه 8 آبان1387 و ساعت 18:46 |

گریه ابر

 

باز ضلمت 

باز تاریکی ابر

اینگونه می اندیشمبه باران:

باران گریه های من شیرین است

کسی چه میداند شاید ابر هم عاشق شده و گریه میکند

شاید عشق به ابر هم رحم نکرده است


▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒      ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒      ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒       ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒ ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒      

 

به راستی که گریه ابر را سبک میکند

ابر گریه کن     ابر گریه کن    ابر گریه کن   

ای ابر گریه کن و درست گریه کردن را  به ما بیاموز 

منبع : خودم 

+ نوشته شده توسط هاشم در یکشنبه 13 مرداد1387 و ساعت 0:22 |
تنها

بادستان خالی خود                          

پشت پلکهایم کابوسی نهفته بود

رنجی می شکست

دلی رانده می شد و

اندوهی تک وتنها بر تن من می نشست.

فریادها همه شکسته بودند و

هر چه بغض می کردم

گریه ی بی صدا بود و

هق هق پشت نفس.

خنجر باز کشید،زد به سینه ورفت،

من آموخته بودم رسم مرداب و سکوت را.

بیدار شدم وباز  گرفتارتاریک بیداری

دوباره بغض بی صدا،رسم مرداب و سکوت

بیدار بودم اما

تمام دنیای من تاریک بود

چشمها بیدار اما عقلها خوابی مرکب می دیدند


منبع : Www.sahab-now.blogfa.com

+ نوشته شده توسط هاشم در دوشنبه 7 مرداد1387 و ساعت 0:11 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاشم در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 22:58 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هاشم در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 22:40 |
آن هنگام که آن بوته خار بر روي زمين تنها بود خداوند گل سرخي را درکنارش رويانيد ... آن گل در کنار بوته خار شکفت ............. خداند برگشت و آن گل را از روي زمين با خود به آسمان برد . اما آن گل ديگر هرگز نشکفت ......... نشکفت آري آن گل سرخ ريشه اش را کنار آن بوته روي زمين جا گذاشته بود آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود درآن هنگام بود که خداوند گريست .. گريست و عشق را آفريد .....
+ نوشته شده توسط هاشم در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 22:39 |
کاشکي يه روز با هم ديگه سـوار قايــــــق ميشديــم دور از نـــــــگاه ادمـــــــا هردومون عاشق ميشديم کاش اسمون بــــا وسعتش تو دستامون جا ميگرفت گـــلاي ســـــرخ دلـــمون کاش بوي دريا ميگرفت کــاش که يه ماهـي قشنگ بــراي ما فال ميگرفت بــرامون از فـــرشته هــا امــــانتي بال ميگرفت
+ نوشته شده توسط هاشم در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 22:37 |
ببين که چگونه لبهلي ساکتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سکوت کرده اند شاخه گل سرخي براي اولين بار ميبوسم ان هنگام که هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديديم که خداوند ميخنديد خداوند خوشحال شده بود پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم ايتنها منجي من.مرا تنها مگزار اگر اسمان شوي برايت زمين خواهم شدتا به رميم بباري براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد وبراي گوش هايت صدا و براي نفسهايت گلو خواهم شد و براي رگهايت از خون خود خواهم دميد و پس از مرگت نيز براي جسدت کفن خواهم شد مــرا تــــــــنها مــــــــگــــزار مــرا تــــــــنها مــــــــگــــزار روزي که خداوند تو را مي افريد از او زمان مرگت را پرسيدم!!! ميداني چرا ؟ ميخواهم تا هميشه برايم زنده باشي تا هميشه تو ديگر تنها نيستي خانه اي خواهم ساخت برايت از استخوانهايم برايش ستون و از پوستم برايش سقفي قلبم را با برق شکاف ميان سينه ميشکافم و از گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريکي تنهاييت مي افروزم وتا هميشه در کنارت ميسوم...تا هميشه و در عوض فقط از تو مي خواهم گونه هاي خيسم راپاک کني
+ نوشته شده توسط هاشم در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 22:36 |
مرا صد بار از خود براني دوســــــــــت دارم به زندان خيانت هم بکشاني دوســــــــــت دارم چه سود از مهر ورزيدن چه حاصل از وفا کردن مرا لايق بداني يا نه دوســـــــــــــــت دارم
+ نوشته شده توسط هاشم در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 22:36 |
چنان دوســـت دارم که گر روزي فراق افتد تو صبر از من تواني کرد من صبر از تو نتوانم
+ نوشته شده توسط هاشم در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 22:33 |
وقتي تو لحظه هام عشق تو رو کم ميارم به دلم هزارو يک غم ميارم توي چشمات خودمو گم ميکنم اسمون دلمو نم ميکنم پر بارون ميشم از ديدن بارون پر آرزو واسه ديدن تو گر چه داشتنت برام خياليه بي تو اما زندگيم چه چه خياليه
+ نوشته شده توسط هاشم در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 22:31 |
فيلمهاي بدون سانسور فيلمهاي بدون سانسورفراگيري زبان در خواب فراگيري زبان در خوابماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيد ماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيد